تبليغاتX
عشق سمپادی - زجر من بودن
دشت خواب با كوه هاي
آبي ، نه شعري نه
ميلادي
طلوعي بود كه  مغربش
گريه ميكرد
ستاره ها دل نداشتند كه
بخوابند
سوخته حتي خاكستر دشت
ستون ستون، حرمت ِ
احساس بي ريشه گي
قدم قدم، درد ِ بي
همخونان
بغض بغض زجر ِ من بودن
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 14:28 توسط naughty girl |